چند وقت پیش آقای مطهری نماینده مجلس در تلویزیون و در برناه آژیر فرمودند که برای حل مشکل جنسی جوانان..ما روشهای اسلامی هم داریم..مثل ازدواج موقت..لازم دیدم چند نکته را یاد آقای مطهری بیاورم/ آقای مطهری فرض کنیم 15میلیون پسر داریم و حتما همه اینها نیز غریزه دارند..برای این تعداد پسر چه تعداد صیغه باید در کشور باشد!؟ آیا هر پسری که پرروتر باشد حق ارضاء غریزه اش را دارد!؟ غریزه آن جوانی که پررو نیست چه!؟ مگر ما امام حسن هستیم که بتوانیم 350صیغه داشته باشیم!؟ آقای مطهری..در صیغه چه اتفاقی می افتد که در سکس کفار نیست!؟چرا یک مرد همزمان میتواند بینهایت صیغه داشته باشد ولی یک زن نه!؟اگر آن بد است..این نیز بد است/ آقای مطهری آیا شما بعنوان پیشنهاد دهنده حاضرید دختر یا زن یا همشیره مکرمه را به خانه عفاف بفرستید تا امت اسلام از آلت جنسی دختر شما بصورت حلال و موقت بهره مند شوند!؟ مگر سکس عاشقانه چه اشکالی دارد که صیغه ندارد!؟ جز اینکه در سکس عاشقانه پولی رد و بدل نمیشود و وردهای عجیب و غریب نیز تلاوت نمیشود..ولی در صیغه باید زنی فقیر را اجاره کرد و وردهای عجیبه خواند!؟آقای مطهری آیا باید باور کنیم که شما به فکر جوانان هستید!؟ پس این سی سالی که جوانان را بخاطر یک سکس ساده اعدام کردید و خود روی هزاران صیغه خفته بودید چه!؟ پس حرام شدن عمر جوانانی که در طول زندگیشان یک سکس ساده را تجربه نکردند از ترس شما یا شرایط کثیف جامعه اسلامی چه!؟ اصلا چرا دولت باید روی آلت مردم نظارت کند!؟ چرا همه حرف شما راجع به آلت است!؟ به شما چه ربطی دارد!؟ بدن هر کسی متعلق به خودش است و برای استفاده از آن از شما اجازه نمی پرسیم. مرگ بر قوانین پوسیده اسلامیتان
Comments [0]
محمد
چون ماههاى حرام سپرى شد مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد و آنان را دستگير كنيد و به محاصره درآوريد و در هر كمينگاهى به كمين آنان بنشينيد پس اگر توبه كردند و نماز برپا داشتند و زكات دادند راه برايشان گشاده گردانيد زيرا خدا آمرزنده مهربان است
(توبه 5)
———————————————————–
فردوسی
زِدلها همه کینه بیــرون کنــید***به مهر اندرون کشور افسون کنید
زخون ریختن دست باید کشـید***ســــرِ بیــگنــاهـان نـباید بـریـد
همه ز آشتی کام مردم رواست***که نابود باد آنکه او جنگ خواست
دیروز برای کاری به حوالی میدان کلانتری در یوسف آباد رفته بودم.
یکی از مدرسه های آن دور و بر تعطیل شد و دختران دانش آموز بیرون آمدند.
همینجور به صورتهایشان نگاه میکردم و به آنها لبخند میزدم،انها هم فارغ از هر نگاهی به بازی و خنده مشغول بودند.
یکدفعه خنده بر لبم خشکید،بدنم لرزید….
با خودم گفتم عایشه از اینها هم کوچکتر بود!
محمد
بريده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد
دارايى او و آنچه اندوختسودش نكرد
بزودى در آتشى پرزبانه درآيد
و زنش آن هيمهكش [آتش فروز]
بر گردنش طنابى از ليف خرماست
———————————
سهراب
مردم بالادست، چه صفايي دارند!
چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!
من نديدم دهشان،
بيگمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست.
ماهتاب آنجا، ميكند روشن پهناي كلام.
بيگمان در ده بالادست، چينه ها كوتاه است.
مردمش ميدانند، كه شقایق چه گلي است.
بيگمان آنجا آبي، آبي است.
غنچه يي مي شكفد، اهل ده باخبرند.
چه دهي بايد باشد!
كوچه باغش پر موسيقي باد!
مردمان سر رود، آب را ميفهمند.
گل نكردندش، ما نيز
آب را گل نكنيم.؛
Comments [0]
تحریف تاریخ در کتاب دوم راهنمایی
جمهوری اسلامی به تازگی دست به سانسور گسترده ای در کتاب های تاریخی زده است، برای نمونه نام پادشاهان را از تمامی کتاب های درسی حذف کرده است. آن چه در پایین می آید قسمتی از کتاب تاریخ مقطع (دوم) راهنمایی می باشد که هم اکنون در مدارس ایران تدریس می شود..
تا قبل از ظهور اسلام، ایرانیان مردمانی بدوی، بت پرست و با تمدن کاملا بیگانه بودند. در این دوره برخی از قبایل ایرانی، دختران خود را زنده به گور می کردند.
با ظهور دین اسلام، آوازه ی این دین پر از مهر و محبت خیلی زود به ایران رسید. مردم ایران شخصی به نام سلمان فارسی را به نیابت از خود به نزد پیامبر فرستادند. سلمان فارسی به نزد حضرت محمد رفت و از او خواهش کرد تا ایرانیان را به عنوان مسلمان بپذیرد.
اکثر اعراب با این درخواست سلمان فارسی مخالفت کردند اما حضرت محمد که دارای قلبی رئوف و مهربان بودند با رویی گشاده از سلمان پذیرایی نمود و درخواست وی را پذیرفت.
این خبر مسرت بخش چنان سلمان را خوشحال نمود که فاصله ی چهل روزه ی بین مکه تا مدائن را بیست روزه طی نمود. مردم ایران به مناسبت این خبر خوش یک هفته ی تمام را به جشن و پایکوبی پرداختند.
همان طور که در بالا اشاره شد مردم ایران فاقد فرهنگ و تمدن بودند بنابراین بار دیگر سلمان فارسی را به نزد پیامبر فرستادند و از او خواهش نمودند تا تنی چند از مسلمین را برای اداره ی کشور و آموزش سایر موارد به ایران بفرستد.
در طی دهه ها، بر اثر جنگ های قبیله ای در ایران، بسیاری از مردان و پسران کشته شده بودند و در نتیجه بسیاری از زنان بی شوهر و بسیاری از دختران فاقد خواستگار بودند.
پیامبر اسلام چند صد مسلمان عرب را به کمک ایرانیان فرستاد. مسلمانان در ابتدای امر هر کدام هفت یا هشت زن ایرانی را اختیار نمودند. گرچه مسلمانان دختران و زنان ایرانی را به همسری برگزیده بودند اما تعداد زن ها و دختران آن قدر زیاد بود که با این وجود باز هم بسیاری از آنان بی شوهر ماندند در نتیجه مسلمین تصمیم گرفتند ده ها هزار زن و دختر ایرانی را برای رسیدن به شوهر، به شبه جزیره عربستان بفرستند، بدین ترتیب ریشه ی فساد را در همان ابتدای کار خشکاندند. از آن پس دیگر هیچ زن و دختری بدون شوهر نماند.
هر چقدر پیامبر و اهل بیتش نسبت به ایرانیان نیکی می کردند همان قدر هم برخی از اعراب نسبت به ایرانیان کینه داشتند. آن ها اعتقاد داشتند که ایرانیان نبایستی مسلمان باشند.
پس از رحلت پیامبر اسلام، سه تن از به اصطلاح یاران پیامبر حضرت علی را به گوشه ای کشاندند و به وی گفتند ما می دانیم که تو نایب بر حق پیامبری اما ما برای بیعت با تو یک شرط داریم، شرط ما هم این است که به ایرانیان بگویی که دست از مسلمانی بکشند.
حضرت علی خطاب به آن سه تن گفتند اگر عطارد را در دست راست من و مریخ را در دست چپ من هم بگذارید هرگز چنین کاری نخواهم کرد، عطای خلافت را به لقایش بخشیدم.
بدین ترتیب شخصی به نام ابوبکر به خلافت رسید، گرچه بر اساس قرارداد آن ها، حال که حضرت علی از خلافت چشم پوشیده بود نبایستی کاری به کار ایرانیان می داشتند اما آن ها عهد شکستند و از فردای خلافت ابوبکر شروع به آزار و اذیت ایرانیان کردند.
پس از مرگ ابوبکر، عمر به خلافت رسید، وی شخصی به نام سعد ابی وقاص را روانه ی ایران کرد و به ایرانیان هشدار داد که دست از مسلمانی بکشند اما ایرانیان که تازه طعم شیرین آزادی را چشیده بودند حاضر به قبول این امر نشدند. عمر لشکری را به سوی ایران روانه ساخت، ارتش ایران به فرماندهی سید رستم فرخزاد در بیرون شهر مدائن به مصاف دشمن رفت، لشکر ایران دو بار دشمن را شکست داد اما عاقبت در مرتبه ی سوم شکست خورد.
لشکر عمر شروع به کشتار ایرانیان نمود اما حتی یک ایرانی هم حاضر نشد که از دین اسلام برگردد. عمر برای این که ایرانیان را مجبور به اطاعت کند متوسل به شیوه های ناجوانمردانه شد، وی اعلام کرد که اگر ایرانیان حاضر نیستند دست از مسلمانی بردارند پس باید نیمی از درآمد سالیانه ی خویش را به عنوان مالیات بپردازند. عمر انتظار داشت که با این شرایط بسیار سختی که وضع کرده بود ایرانیان را وادار سازد که دست از مسلمانی بکشند اما شگفتا که این حربه ی او نیز ره به جایی نبرد.
عمر کتابخانه ها و مزارع را آتش زد اما باز هم اثری نکرد، صحبت کردن به زبان پارسی را ممنوع کرد اما باز هم نتیجه ای نداشت. وی که از دیدن این همه مقاومت سخت عصبانی شده بود در حضور بسیاری از ایرانیان به پیامبر اسلام دشنام داد و وی را عامل مسلمان شدن ایرانیان دانست.
ایرانیان به پیامبر اسلام بسیار علاقه داشتند و به هیچ روی نمی توانستند ببینند که شخصی به وی توهین کند. یکی از ایرانیان دلاور به نام میر فیروز نهاوندی به محض شنیدن دشنام از زبان عمر، به سوی وی شتافت و با خنجری که در دست داشت به زندگی ننگین وی پایان داد.
پس از عمر آخرین بازمانده ی این قوم به خلافت رسید و او نیز راه خلفای پیشین را ادامه داد اما مانند آن دو نفر قبلی نتوانست ذره ای از مهر و محبت ایرانیان به دین اسلام را کم کند.
خلیفه ی سوم نیز سرنوشتی بهتر از خلیفه ی دوم نداشت و وی نیز به علت بی احترامی کردن به مقام پیامبر اسلام توسط یکی دیگر از ایرانیان دلاور به هلاکت رسید.
عاقبت پس از سال ها انتظار، امام علی به امامت رسیدند. دوران امامت حضرت علی اوج شکوفایی و رشد ایران بود. مردم ایران در این دوره در ناز و نعمت زندگی می کردند. کشور کاملا به آبادنی رسید و بناهای بسیاری در کشور ساخته شد.
تخت جمشید، بیستون، سی و سه پل، چهل ستون و بسیاری دیگر از آثار باستانی ایران در دوران امام علی در ایران ساخته شدند.
Comments [1]
بنده خدائي
همیشه دعا می کرد که بعد از مرگ با
امامان همنشین بشه وقتی میمیره، به خواب
پسرش میاد، پسر میپرسه: جات خوبه
پدر؟ میگه: نه بابا پدرم
درومد! هر روز صبح که پامیشم،
بعد ازنمازصبح، اول باید پانسمان
سرعلی روعوض کنم. بعد به امام
حسین آب بدم، بعدش پوشک علی اصغر
رو عوض کنم،بعدش رقیه رو از مهد
کودک بیارم، بعدش برای زین
العابدین سوپ درست کنم، بعدش به
کفترهای امام رضا دون بدم، بعدش
برم زندان ملاقات امام حسن عسکری،
آخر شبم خسته و کوفته باید برم
دنبال مهدی
بگردم...و
Comments [0]
Comments [0]