مقايسه تصويري از سال 1356 و يك تصوير دقيقا سي سال بعد سال 1386
كداميك عقايد خود را به ديگري تحميل كرد؟
يك تصوير در سال ۱۳۵۶ در شهر قم گرفته شده و چند تصوير نيز درست ۳۰ سال بعد در سال ۱۳۸۶ . تصوير اول آزادي پوشش چه چادر و چه بدون ججاب را به نمايش مي كشد. و تصوير دوم تحميل عقيده آن هم با استفاده از نيروي انتظامي را به نمايش ميگذارد آن هم در كشوري كه به گفته احمدي نژاد در آن آزادي نزديك به مطلق است . كدام تصوير كلمه آزادي را در ذهن شما تداعي ميكند ؟
قم 1356 چهار زن ايراني در مقابل يك جواهرفروشي - عكس از آلن كلر - كوربيس
Comments [0]
ادعاي عجيب الشرق الاوسط: علماي ايران درباره قبله هم دچار اختلاف شده اند
اين روزنامه ادامه مي دهد: در ايران حتي درباره يكي از اركان اسلام مانند حج نيز مواضع متفاوت از سوي افراد عقلگرا و افراط گرا ديده مي شود. در حالي كه آيت الله امامي كاشاني امام جمعه تهران ديروز تاكيد كرد كه كعبه قبله مسلمانان است و حج خانه خدا يكي از مباني وحدت در صفوف امت اسلامي است؛ اآيت الله علم الهدي مام جمعه مشهد با انتقاد از عربستان سعودي گفت كه شهر مشهد مي بايست قبله مسلمانان باشد نه عربستان سعودي يا حجاز!
اين روزنامه سپس مي نويسد :امام جمعه مشهد مي گويد به دليل آنكه سرزمين حجاز هم اكنون قرباني وهابيت شده و عراق نيز از سوي كفار و غاصبان اشغال شده است لذا شهر مشهد مقدس به تنهايي مي تواند قبله مسلمانان باشد. امام جمعه مشهد اضافه كرده است كه ساليانه 800 هزار نفر از خارج از ايران و 20 ميليون نفر در ايران به زيارت مشهد مي روند.
اين درحالي است كه امام جمعه مشهد ، هرگز چنين مطالبي را درباره اين كه مشهد قبله مسلمانان شده و بدان سو نماز گزارده شود نگفته و صرفاً از غاصبان بيت المقدس و سياست هاي سعودي ها انتقاد كرده است.
Comments [0]
الله بی سواد است در آیات زیر که در مورد خلقت زمین وآسمانها گفته شده می بینیم که الله در بعضی آیات زمین وآسمانها را در 6 روز و در بعضی دیگر در 8 روز آفریده که نام سوره و شماره سوره و آیه های آن مشخص است. می توانید با مراجعه به قرآن هم خودتان ملاحضه کنید. البته همانطور که مشاهده می کنید، الله هر وقت داشته زمین و آسمانها را می آفریده، چطوری روز و شب را حساب کرده است، نه خورشید بوده، نه زمین، چطوری ؟! سوره الاعراف 7-206
آیه 54
پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز ) شش دوران) آفريد; سپس به تدبير جهان
هستى پرداخت; با (پرده تاريك) شب، روز را مى پوشاند; و شب به دنبال روز، به سرعت در حركت است; و
خورشيد و ماه و ستارگان را آفريد، كه مسخر فرمان او هستند. آگاه باشيد كه آفرينش و تدبير (جهان)، از آن
او (و به فرمان او)ست! پر بركت (و زوال ناپذير) است خداوندى كه پروردگار جهانيان است سوره یونس 10-109
آیه 3
پروردگار شما، خداوندى است كه آسمانها و زمين را در شش روز ) شش دوران) آفريد; سپس بر تخت
)قدرت) قرار گرفت، و به تدبير كار (جهان) پرداخت; هيچ شفاعت كنند هاى، جز با اذن او نيست; اين است
خداوند، پروردگار شما! پس او را پرستش كنيد! آيا متذكر نمی شويد؟! سوره هود 11-123
آیه 7
او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز ) شش دوران) آفريد; و عرش (حكومت) او، بر آب قرار «شما بعد » : داشت; (بخاطر اين آفريد) تا شما را بيازمايد كه كداميك عملتان بهتر است! و اگر (به آنها) بگويى «! اين سحرى آشكار است » : كافران می گويند « مسلما ،» ! از مرگ، برانگيخته مىشويد
سوره الفرقان 25-77
آیه 59
همان (خدايى) كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو وجود دارد، در شش روز) شش دوران) آفريد;
سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت (وبه تدبير جهان پرداخت، او خداوند) رحمان است; از او بخواه كه از
)همه چيز آگاه است! ( سوره السجده 32-30
آیه 4
خداوند كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را ميان اين دو است در شش روز ) شش دوران) آفريد، سپس
بر عرش (قدرت) قرار گرفت; هيچ سرپرست و شفاعت كنند هاى براى شما جز او نيست; آيا متذكر نمىشويد؟! سوره ق 50-45
آیه 38
ما آسمانها و زمين و آنچه را در ميان آنهاست در شش روز ) شش دوران) آفريديم، و هيچ گونه رنج و سختى
به ما نرسيد! (با اين حال چگونه زند ه كردن مردگان براى ما مشكل است؟! (
[[قابل توجه است که تمام آيه های بالا از شخص ثالث است.. يعنی انگار محمدمی گويد؛ فقط اين آيه است که انگار الله خودش است. اگر قرآن کلام الله است پس چرا شخص ثالث (نه متکلم وحده) سخن می راند.
به آيه بعدی توجه کنيد حالا باز از نقش يک نفر ديگر به قضيه نگاه کرده است ح-ک]] سوره الحدید 57-29
آیه 4
او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز ) شش دوران) آفريد; سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (وبه تدبير جهان پرداخت); آنچه را در زمين فرو می رود مىداند، و آنچه را از آن خارج م ىشود و آنچه ازآسمان نازل مىگردد و آنچه به آسمان بالا م ىرود; و هر جا باشيد او با شما است، و خداوند نسبت به آنچه انجام مىدهيد بيناست!
[[دراينجا باتمام ادعا نمی داند چه می گويد زيرا در آيه ديگری در مورد سنگهای آسمانی که نورانی به زمين می افتند می گويد آنها تير های آتشينی است که به سوی شياطين پرتاب شده است... آياواقعا ميداند؟؟ يانمی داند؟؟ يادش رفته که تا اينجا جهان را در شش روز آفريده بود به آيه های بعدی را نگاه کنيد. در سه آيه پشت سرهم از دوروز به چهار روز و بعد تازه مشغول آفريدن خورشيد و ستارگان شده است... جل الخالق... ح-ک]]
سوره فصلت 41-54
آیه 9 تا 12
بگو: آيا شما به آن كس كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد و براى او همانندهايى قرارمىدهيد؟! او) پروردگار جهانيان است! )
او در زمين كو ههاى استوارى قرار داد و بركاتى در آن آفريد و مواد غذايى آن را مقدر فرمود، اينها همه) در چهار روز) بود- درست به اندازه نياز تقاضا كنندگان! (10)
سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالى كه بصورت دود بود; به آن و به زمين دستور داد: سخلّله به وجود
ما از روى طاعت م ىآييم (و شكل » : آنها گفتند «! آييد (و شكل گيريد)، خواه از روى اطاعت و خواه اكراه
(11) «!( مى گيريم در اين هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفريد، و در هر آسمانى كار آن (آسمان) را وحى (ومقرر) فرمود، و آسمان پايين را با چراغهايى ( ستارگان) زينت بخشيديم، و (با شهابها از رخنه شياطين) حفظ ( كرديم، اين است تقدير خداوند توانا و دانا! ( 12
[[در آن بالا اشاره کردم که در مورد سنگهای آسمانی نادان است می بينيد شهاب های ثاقب را تيرهای ضد شيطان می داند... ح-ک]]
2 روز+4 روز+2 روز=8 روز بعععععععععععععععععععععععععععععععع
Comments [0]
(download)
Comments [0]
اشکال در آن است که اين وحوش (با پوزش از وحوش جنگل) لفاظ را هنوز مردم ساده دل نشناخته اند آن دهاتی پسرش را می شناخت، ولی هنوز برخی بر سر در خانه شان «وان يکاد» آويزان کرده اند، سفره ابوالفضل می اندازند، ودر کنار سفره بر بالای تاقچه مدرک دکترای حقوق و نقوق، زق و زوق آويزان دارند، و تازه خود را سيد آل پيامبر هم ميدانند غافل از آنکه سيد به نواده های پسری محمد اطلاق می شود و محمد بجز فاطمه که آنهم بغلط به او نسبت داده شده (فرزند زيد غلام خديجه بوده است) فرزند پسری که از او نوه ای بجای مانده باشد در تاريخ اسلام يافت می نشود. همه آن گفته ها هم دروغ و ساختگ و لفاظی و سفسطه و مغلطه است
می پرسيد اينهمه سيد (ولدالزنا) از کجا آمده است؟؟ پاسخ اين است که پاسخ در پرسش است.
آقای سيد ابراهيم نبوی، سيد عليرضا نوريزاده، سيد محمد خاتمی، سيد علی خامنه ای... و بشمار.... نشمار زياد می شود...
مطلب را بخوان.
ح-ک
تذکرة الحضرات (داستان آن شیخ که ....)ا

سالها پیش، یکی مرد دهاتی پسرش را پی تحصیل به یک حوزه ی علمیه فرستاد که با علم شود، عاقل و هشیار شود، مخزن اسرار شود، با همگان دوست شود، یار شود، همدل و غمخوار شود، خوب و بد زندگی و رسم ادب ورزی و اخلاص بیاموزد و فرزانگی و صدق و صفا پیشه نماید...
پس از چند صباحی پسرک، شیخ شد و میوه ی بر شاخ شد و پخته شد و خام شد و باد شد و باده شد و جام شد و گِرد و گلندام شد و ثقة الاسلام شد و حجة الاسلام شد و صاحب صد نام شد و پیش خودش، مرتبه اش تام شد و قبضه ای از ریش به خود نصب نمود و سرش عمامه ی پرپیچ نهاد و شنلی بر تنش انداخت و دمپایی نعلین به پا کرد و سپس عزم وطن کرد که ملای ده خویش شود، خمس و زکات از فقرا و ضعفا، جذب کند، جن و پری از دلشان دفع کند، همدم خانان شود و محرم جانان شود و بار دل مردم نادان شود و این شود و آن شود و با کلک و حیله گری، بر همگان برتری و سروری و سرتری و رهبری و مهتری و بهتری خویش مسلم بنماید...
باری، گویند که در روز نخستین که پسر وارد ده شد، در آن هلهله و ولوله و غلغله و شور و شررها که به پا بود، پدر جَست و دو تا مرغ که در خانه خود داشت به پای پسرک ذبح نمود و به زنش داد که آنرا بپزد تا که ز فرزندِ سرافراز و خوش آواز و پرآوازه، پذیرایی جانانه نماید...
پیش از آغاز غذا آن پسرک خواست که نزد پدر و مادر خود چشمه ای از قدرت علمیِ الهی و توانایی فکری که در او جمع شده بود هویدا بنماید. چنین بود که از آن پدر و مادر فرتوت بپرسید که در سفره ما چند عدد مرغ نهادید؟ بگفتند که البته دوتا مرغ. پسر جان! چه سوالی است؟ هرآنچیز عیان است چه حاجت به بیان است؟!
پسر گفت که ها! فرق نگاه کسی از اهل خردمندی و فرزانگی همچون من و یک عده عوام همچو شماها به همین است که از منظر علمی، هرآیینه در این سفره سه تا مرغ سوخاری بنهادید ولی علم ندارید و سپس چند عدد سفسطه و مغلطه و شعبده بازی کلامی و زبان بازی پی درپی و لفاظی پیچیده و بی پایه به هم بافت، و اینگونه نشان داد که از منظر تحقیقی و تعلیمی و علمی، در آن سفره سه تا مرغ مهیاست، و این از برکت های خردمندی و علم است...
پدر پیر کز آن سلسله الفاظ و عبارات پریشان شده بود، از سخن آخر فرزند خودش شاد شد و گردن پرموی و سِتبرِ پسرش را بنوازید و به او گفت که احسنت بر این حُسن و کرامات تو فرزند که با این سخنِ پر برکت ، مشکل تقسیم دوتا مرغ برای سه نفر یکسره حل گشت. پس این مرغ برای من و آن مرغ دگر نیز برای ننه ات. مرغ سوخاری شده ای نیز که با علم و کرامات تو اثبات بگردیده، خودت میل نما...
اینچنین بود که آن شیخ، ادب گشت و بدانست که مرغی که از آن علم و کرامات شود ساخته، جز ضعف دل و سوزش ماتحت، اثری هیچ ندارد....
Comments [0]
Comments [0]