brave Iranian
Comments [0]
In June 1940, embassies were transfered from Paris to Vichy which had become the capital of the new French Government. Nevertheless in each embassy residence in Paris a caretaker was left behind. Uncle Abdol Hossein Sardari, my mother's youngest brother, pictured left, who was in charge of consular affairs remained in the former French capital, now occupied by German Nazi military forces.
At that unfortunate time many Iranian Jewish families lived in Paris. My uncle who liked to entertain, established close contacts with the German authorities and at the outset made it clear to them that Iranian jews were Iranians since the time of Cyrus the Great and therefore fell under the protection of Iranian laws like any other Iranian. He added that it was the reason why religion was not mentioned in Iranian passports. A letter was sent to my uncle by the German ambassador in Paris assuring him that no Iranian citizen would ever be harmed. As a result, the Iranian jews of Paris were not subjected to the special nazi measures against the Jews.
When in 1942 round ups of Jews started, and news regarding the "final solution" began to spread, the head of the Iranian Jewish community, contacted my uncle about his french co-religionists who were in danger of being sent to concentration camps. My uncle had in his office had a good supply of blank Persian passports. He took upon himself to also issue them to non-Iranian Jews who were facing deportation. As Allied forces invaded Iran, our ambassador in Vichy ( Anoshiravan Sepahbody whose spouse was Sardari's brother) departed leaving Sardari in care of Iranian interests in Paris and all communications with Tehran cut. Refering to the humanitarian attitude of Cyrus the Great who had freed in 500 BC the Jews held captive in Babylon, Sardari had no doubt that the Shah and the Iranian government would confirm his decision after the war.
I was a diplomat in Paris during 1948 when the Iranian Jewish community (with its newly added "citizens') visited my uncle and offered him a silver plater signed by their leaders, as a token of their deep appreciation and gratitude. Sardari had also saved in extremis from the Gestapo Mr. Petrossian a well-known importer of caviar who had contacts with the French resistance.
My uncle later became chargé d'affaires in Brussels. ln the mid-fifties he joined the National Iranian Oil Company and passed away in London in 1981.
Written by Fereydoun Hoveyda - New York December 1997
This 1946 Sardari photo above left is by my cousin Farhad Sepahbody
--
Comments [0]
فیلم "در بازار سکس" به کارگردانی سودابه مرتضایی، نگاهی متفاوت به موضوع آشنای مشکل رابطۀ جنسی در ایران امروز است. فیلم پس از مقدمهای تاریخی، دشواریهای رابطه جنسی را بر بستر فشارها و محدودیتهای موجود نشان میدهد.
جامعه اسلامی که پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ شکل گرفت، قصد دارد تمام امور و مناسبات اجتماعی را بر پایهی موازین شرعی تنظیم کند. با این قالببندی ایدئولوژیک، جامعه برای ارضای نیازی اولیه، با مشکلاتی بغرنج مواجه شده، به گونهای که در عرصه روابط جنسی بحرانی واقعی پدید آمده است.
جامعه برای برونرفت از این بحران که از رهگذر دیدگاه تعصبآمیز سردمداران ساخته شده، نه تنها به هیچ راه حل روشنی دست نیافته، بلکه روز به روز به آشفتگی و سردرگمی بیشتری فرو رفته است. از سویی فریاد و فغان جوانان و لایههای نوگرا از تابوها و فشارهای جنسی به آسمان بلند است، از سوی دیگر لایههای سنتی و محافظهکار از ولنگاری و بی بند و باری در عرصهی روابط جنسی شکوه میکنند.
حاکمیت اسلامی رابطه جنسی را تنها در قالب زناشویی طبق موازین شرعی میپذیرد، و هر نوع رابطه میان مرد و زن را خارج از چارچوب خانواده منع میکند. مدافعان حقوق زنان انتقاد میکنند که فشارها و محدودیتها عملا فقط بر زنان تحمیل میشود. در اینجا هم درست مانند حجاب، این زنان هستند که باید زیر چادر اسیر بمانند، تا مردان از "وسوسه شیطانی" در امان باشند!
متعه، یک راه حل؟
منتقدان فقه سنتی عقیده دارند این تنها زنان هستند که ناگزیرند فشار موازین شرعی را تحمل کنند، زیرا "جامعه اسلامی" این امکان را برای مردان فراهم آورده که از نظر جنسی در "آزادی و رفاه" کامل باشند. آیین شرع به مرد مسلمان اجازه میدهد که چهار زن عقدی (ازدواج دایمی) داشته باشد و در کنار آن از ازدواج موقت نیز بهره ببرد، که در متون دینی به "متعه" یا صیغه معروف است.
فیلم خانم مرتضایی چند سرنوشت نمونه را در جامعه ایران ردیابی کرده است: از زبان زنی مطلقه، مردی مجرد و ملایی جوان، جوانب گوناگون معضل جنسی در ایران روایت می شود.
مقولهای بحثانگیز
در فقه اسلامی صیغه مقولهای بحثانگیز، حتی در میان مسلمانان فرقههای گوناگون است. اهل تسنن، به طور کلی متعه (ازدواج موقت) را امری خلاف و مغایر با اخلاق اسلامی میدانند. در برابر بیشتر فقهای شیعه، صیغه موقت را پاسخی مناسب برای نیازهای جنسی دانستهاند.
عرف جامعه، طبق برداشتهای فرهنگی، صیغه را امری نکوهیده میداند که زنان را به تیره روزی و بدنامی میکشد. در میان بسیاری از فرهیختگان نیز متعه به مثابهی نوعی "فحشای قانونی" ارزیابی میشود.
اما در جامعهای که در آن راه روابط سالم جنسی از هر سو بسته شده، شاید صیغه هم راه مفری باشد: جوانی که امکان ازدواج ندارد و در سن نسبتا بالا هنوز خود را از برقراری رابطهای پایدار ناتوان میبیند، یا بیوه زنی که از همسر طلاق گرفته یا شوی خود را از دست داده است و دیگر امکانی برای ازدواج دایم در پیش رو ندارد.
بیشتر طرفداران حقوق زنان عقیده دارند که متعه تنها افزاری برای لذتجویی بیشتر مردان است. این مردان، به ویژه مردان متأهل و ثروتمند هستند که از صیغه بهره میبرند. آنها میتوانند به هوسرانیهای خود جنبهی قانونی بدهند، و در کنار همسر، یک یا چند زن جوان را به عقد خود درآورند. پس از آنکه مدت صیغه سر آمد، این زن است که با سرنوشتی ناروشن رها میشود. نه تنها هیچ حق و حقوقی دست او را نمیگیرد، بلکه چه بسا کودکی "نامشروع" و شهرتی خراب روی دستش میماند.
مهمترین جشنواره سینمایی اتریش از ۲۲ اکتبر تا چهارم نوامبر در وین جریان دارد
Comments [0]
Comments [0]